تبليغاتX
براي ثبت در تاريخ-آرشيو

این روزها کسی به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را کشف کند, زیبایی هایش را بیرون بکشد …تلخی هایش را صبر کند… آدم های امروز، دوستی های کنسروی می خواهند؛ یک کنسرو که فقط درش را باز کنند بعد یک نفر شیرین و مهربان از تویش بپرد بیرون و هی لبخند بزند و بگوید حق با توست

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/02/19ساعت 3:6 بعد از ظهر توسط اربابي |

یه دوست معمولی وقتی میاد خونت،

 مثل مهمون رفتار می کنه
یه دوست واقعی درِ یخچال رو باز

می کنه و از خودش پذیرایی می کنه
یه دوست معمولی هرگز گریه تو رو

 ندیده
یه دوست واقعی شونه هاش از

اشکای تو خیسه
یه دوست معمولی اسم کوچیک پدر

و مادر تو رو نمی دونه
یه دوست واقعی اسم و شماره تلفن

اونها رو تو دفترش داره
 
یه دوست معمولی یه دسته گل

واسه مهمونیت میاره
یه دوست واقعی زودتر میاد تا تو

آشپزی بهت کمک کنه و دیرتر می ره

 تا به کمکت همه جا
رو جمع و جور کنه
یه دوست معمولی متنفره از این که

 وقتی رفته که بخوابه بهش تلفن

کنی
یه دوست واقعی می پرسه چرا یه

مدته طولانیه که زنگ نمی زنی؟
یه دوست معمولی ازت می خواد

راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزنی
یه دوست واقعی می خواد مشکلاتت

رو حل کنه
یه دوست معمولی وقتی بینتون

 بحثی می شه دوستی رو تموم

شده می دونه
یه دوست واقعی بعد از یه دعوا هم

 بهت زنگ می زنه
یه دوست معمولی همیشه ازت

انتظار داره
یه دوست واقعی می خواد که تو

همیشه رو کمکش حساب کنی
و بالاخره
یه دوست معمولی این حرف های

 منو می خونه و فراموش می کنه

یه دوست واقعی اونو واسه همه و


دوباره واسه خودم می فرسته


+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/02/08ساعت 2:26 بعد از ظهر توسط اربابي |

اس ام اس فلسفی جملات زیبا

 آنتوان چخوف : خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم ، اما می توانیم این حق را به خود دهیم که در آرزوی آن باشیم .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

جبران خلیل جبران : مردم ! هشدار ! که زیبایی زندگانی ست ، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید .
لکن زندگی شمایید و حجاب خود ، شمایید .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زیبایی قامت بلند ابدیت است ، نگران منتهای خویش در زلال آینه .
اما صراحت آینه شمایید و نهایت جاودانه شمایید .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شوپنهاور : با مصلحت دیگران ازدواج کردن در جهنم زیستن است .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

فردریش نیچه :افراطی ترین صورت هیچ انگاری می تواند این دیدگاه باشد که همه باورها ؛ همهء چیزی را حقیقی انگاشتن ها لزوما" به خطا می روند ؛ به این علت ساده که هیچ دنیای واقعی در کار نیست .

چنین است یک ظاهر دورنمایی که از درون ما سرچشمه گرفته است .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برانچ کامل : خوشبین اظهار میدادر که ما در بهترین دنیای ممکنه به سر می بریم و بدبین بیمناک است که نکند سخن او راست باشد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شاتو بریان : خوشبختی توپی است که وقتی می غلتد به دنبالش می رویم و وقتی توقف می کند به آن لگد می زنیم .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

باربارا استراسیند : هرگز نمى خواهم به واسطه محدودیت هایم، محدود شوم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بزرگمهر :اگر کسی نه در وقت ضرورت سخن گفت قدرش شکسته می شود .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اُرد بزرگ : این دیدگاه اشتباست که بپنداریم مرد توانا ، فرزندی همچون خود خواهد داشت .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آنتوان چخوف : خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم ، اما می توانیم این حق را به خود بدهیم که در آرزوی آن باشیم .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شوپنهاور : اسرار شخص ، مانند زندانیانی است که چون رها شوند تسلط بر آنها غیر ممکن است .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بوخوالد : تنها علاج عشق، ازدواج است.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آنتوان چخوف : انسان همان چیزی است که باور دارد .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ارد بزرگ : اندیشه و سخن ریش سفید ، برآیند صبوری ، مردمداری و سرد وگرم چشیدگی روزگار است .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

فردریش نیچه :از کدامین ستاره بر زمین افتادیم تا در اینجا یکدیگر را ملاقات کنیم.؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شیللر : زمان برای هیچ کس نه متوقف می شود نه بر می گردد ونه اضافه می شود.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ارد بزرگ : ارزش استاد را دانستن هنر نیست ، بلکه بایستگی است .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اپیکتوس : اگر می خواهی خوب باشی باید اول معتقد باشی که بد هستی .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اُرد بزرگ : استخوان بندی فریاد در هنگامه رستاخیز ، پاسخگویی به هزاران ستم بی صداست .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اپیکتتوس : هرگز درباره چیزی نگو آن را از دست داده ام ، بلکه فقط بگو آن را پس داده ام .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بزرگمهر :اگر پرسند کیستی باید هنرهای خویش را بشماری .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اُرد بزرگ : الگوی انسانی شما هر چه بزرگتر باشد سرنوشت زیباتری در برابر شماست .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

پوپ : بهترین راه برای اثبات صفای ذهنی ما نشان دادن خطاهای ان است . نهر آبی که ناپاکیهای بستر خود را نمایش می دهد به ما می فهماند آب پاک و صاف است .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ابراهام لینکلن : اگر نمی خواهی در حق تو داوری شود درباره دیگران داوری نکن

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ارد بزرگ : اگر خرد را پیش نگیریم از کردارمان همیشه آزارده خاطریم .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شوپنهاور : هر جدایی یک نوع مرگ است و هر ملاقات یک نوع رستاخیز .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


پاتریک هانری : مرد بزرگ تنها به خود متکی است و جز از خود از هیچکس چیزی طلب نمی کند ولی مردان کوچک از دیگران توقع دارند .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آندره ژید : به نظر من ما روزی خواهیم مرد که نخواهیم و نتوانیم از زیبایی لذت ببریم و در صدد نباشیم آن را دوست بداریم .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

جبران خلیل جبران : تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یحیی برمکی : اندیشه دریایی است که مروارید آن فلسفه و فرزانگی است .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اُرد بزرگ : آن که نمی تواند از خواب خویش برای فراگیری دانش و آگاهی کم کند توانایی برتری و بزرگی ندارد .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ونیسنت لمباردی : مهم نیست اگر زمین بخورید، مهم دوباره برخاستن است .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شوپنهاور : اگر با خونسردی گناهان کوچک را مرتکب شدیم ، روزی می رسد که بدترین گناهان را هم بدون خجالت و پشیمانی مرتکب می شوبم .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ویر : زندگی از سه جزء تشکیل شده است:آنچه بوده ، آنچه هست و آنچه خواهد بود.بیائید تا از گذشته برای حال استفاده کنیم و در حال چنان زندگی کنیم که زندگی آینده بهتر باشد. شکل دادن به زندگی وظیفه خودمان است به صورتی که آنرا بسازیم ، این بازسازی مایه زیبایی و یا مایه شرمساری ما می شود.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ویلیام ماتیوس : نخستین قانون موفقیت تمرکز است . یعنی همه نیروهای خود را روی یک نقطه متمرکز کنید ، مستقیما به سراغ همان بروید و به چپ و راست منحرف نشوید.
 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1390/02/07ساعت 2:48 بعد از ظهر توسط اربابي |


جک و دوستش باب تصميم مي گيرندبرای تعطيلات به اسکي برند. با همديگه رخت و خوراک و چيزهای ديگرشان را بار ماشين جک مي کنند و به سوی پيست اسکي راه مي افتند 
پس از دو سه ساعت رانندگي ، توفان و برف و بوران شديدی جاده را در بر گرفت چراغ خانه ای را از دور مي بينند و تصميم مي گيرند شب را آنجا بمانند تا توفان آرام شود و آنها بتوانند به راه خود ادامه دهند
هنگامي که نزديکتر مي شوند مي بينند که آن خانه در واقع کاخيست بسيار بزرگ و زيبا که درون کشتزار پهناوريست و دارای استبلي پر ازاسب و آن دورتر از خانه هم طويله ای با صدها گاو و گوسفند است 
زني بسيار زيبا در را باز مي کند. مردان که محو زيبايي  زن صاحبخانه شده بودند، توضيح مي دهند که چگونه در راه گرفتار توفان شده اند و اگر خانم خانه بپذيرد شب را آنجا سر کنند تا صبح به راهشان ادامه دهند.
 
زن جذاب با صدايي دلنشين گفت: همانطور که مي بينيد من در اين کاخ بزرگ تنها هستم ، اما مساله اين است که من به تازگي بيوه شده ام و اگر شما را به خانه راه دهم از فردا همسايه ها بدگويي و شايعه پراکني را آغاز مي کنند 
جک پاسخ داد: نگران نباشيد، برای اين که چنين مساله ای پيش نيايد ما مي تونيم در استبل بخوابيم. سحرگاه هم اگر هوا خوب شده باشد بدون بيدار کردن شما راه خود را به طرف پيست اسکي ادامه خواهيم داد
 
زن صاحبخانه مي پذيرد و آن دو مرد به استبل مي روند و شب را به صبح مي رسانند بامداد هم چون هوا خوب شده بود راه
 
مي افتند 

------------ --------- --------- ------
 
حدود نه ماه بعد جک نامه ای از يک دادگاه دريافت مي کند در آغاز نمي تواند نام و نشانيهايي که در نامه نوشته بود را به ياد آورد اما سر انجام پس از کمي فشار به حافظه مي فهمد که نامه دادگاه درباره همان زن جذاب صاحبخانه ای است که يک شب
 
توفاني به آنها پناه داده بود

 پس از خواندن نامه با سرگرداني و شگفت زده به سوی دوستش باب رفت و پرسيد: باب، يادت مياد اون شب زمستاني که در راه پيست اسکي گرفتار توفان شديم و به خانه ی آن زن زيبا و تنها رفتيم؟
 
باب پاسخ داد: بله
جک گفت: يادته که ما در استبل و در ميان بو و پشگل اسب و قاطر خوابيديم تا پشت سر زن صاحبخانه حرف و حديثي در نيايد؟
 
باب اين بار با صدايي لرزانتر پاسخ داد: آره.. يادمه

جک پرسيد: آيا ممکنه شما نيمه شب تصادفي به درون کاخ رفته باشيد و تصادفي سری به آن زن زده باشيد؟
 
باب سر به زير انداخت و گفت: من ... بله...من...

جک که حالا ديگر به همه چيز پي برده بود پرسيد: باب ! پس تو ... تو  تو اون حال و هوا و عشق و حال خودت رو جک معرفي کرده ای؟؟...تا من .. بهترين دوستت را ..

جک ديگر از شدت هیجان نمي توانست ادامه دهد... ،  باب که از شرم و ناراحتي سرخ شده بود گفت .. جک... من مي تونم توضيح
 
بدم.. ما کله مون گرم بود و من فقط مي خواستم .. فقط...حالا چي شده مگه؟ 
  .
 .
 .
 .
 .
 
جک احضاريه دادگاه را نشان داد و گفت: اون زن طفلک به تازگي مرده و همه چيزش را برای من به ارث گذاشته

+ نوشته شده در چهارشنبه 1390/01/24ساعت 3:35 بعد از ظهر توسط اربابي |

چوپان بيچاره خودش را كشت كه آن بز چالاك از آن جوي آب بپرد نشد كه نشد

...!

او مي‌دانست پريدن اين بز از جوي آب همان و پريدن يك گله گوسفند و بز به دنبال آن همان

...

عرض جوي آب قدري نبود كه حيواني چون بز نتواند از آن بگذرد ...

نه چوبي كه بر تن و بدنش مي‌زد سودي بخشيد و نه فريادهاي چوپان بخت برگشته

.

پيرمرد دنيا ديده‌اي از آن جا مي‌گذشت وقتي ماجرا را ديد پيش آمد و گفت من چاره كار را مي‌دانم.

آنگاه چوب دستي خود را در جوي آب فرو برد و آب زلال جوي را گل آلود كرد

.

بز به محض آنكه آب جوي را ديد از سر آن پريد و در پي او تمام گله پريد

.

چوپان مات و مبهوت ماند. اين چه كاري بود و چه تأثيري داشت؟

پيرمرد كه آثار بهت و حيرت را در چهره چوپان جوان مي‌ديد گفت

: تعجبي ندارد تا خودش را در جوي آب مي‌ديد حاضر نبود پا روي خويش بگذارد ، آب را كه گل كردم ديگر خودش را نديد و از جوي پريد.

و من فهميدم اين كه حيواني بيش نيست پا بر سر خويش نمي‌گذارد و خود را نمي‌شكند چه رسد به انسان كه بتي ساخته است از خويش و گاهي آن را مي‌پرستد ...

 

سخن روز :  تجربه بهترین درس است هر چند حق التدریس آن گران باشد . کارلایل
+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/01/18ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط اربابي |

آيت الله سبحاني در پيامي به رئيس جمهور آذربايجان اعلام كرد كه ممانعت از ورود دختران باحجاب به مدارس، مخالف دين و اعلاميه حقوق بشر است.
آيت الله سبحاني ابتداي اين پيام آورده است: گزارش هاي رسيده حاكي است كه وزير آموزش و پرورش جمهوري آذربايجان دستور داده كه از ورود دانش آموزان و دانشجويان باحجاب به مؤسسات آموزشي جلوگيري شود. در گذشته به خاطر اقدام شما درحفظ مسجد حضرت فاطمه زهرا(س) تشكر كردم ولي اين بار لازم است در اين موضوع تذكر دهم، ممانعت از ورود دختران باحجاب به موسسات آموزشي مخالف حكم الهي و اعلاميه حقوق بشر است.
در بخش ديگري از اين پيام آمده است: دولت شما در جهاني زندگي مي كند كه اعلاميه جهاني حقوق بشر درباره آموزش و پرورش در ماده 26، بند دوم چنين مي گويد: «آموزش و پرورش بايد طوري هدايت شود كه شخصيت انساني هركس را به حد كمال برساند و احترام حقوق و آزادي هاي بشر تقويت شود. آموزش و پرورش بايد حسن تفاهم، گذشت، احترام عقايد مخالف و دوستي بين تمام ملل و جمعيت هاي نژادي يا مذهبي و همچنين توسعه فعاليت هاي ملل متحد را در راه حفظ صلح تسهيل كند.
در اين پيام تأكيد شده است: با توجه به چنين اصلي گويا كه مورد امضاي دولت جمهوري آذربايجان است، آيا صحيح است كه نيمي از جامعه شما به خاطر حفظ عفت و عمل به قانون خدا، از تحصيل محروم بمانند و يا ناچار شوند قانون الهي را ناديده گرفته و در فضاي زندان وجدان قرار گيرند.
در اين پيام آمده است: حجاب و پوشش زن يك عادت و فرهنگ محلي نيست كه بتوان آن را دگرگون كرد، بلكه يك فريضه الهي براي جامعه زنان است كه اين گوهر ارزشمند از گزند هوسرانان مصون بماند و محيط آموزش، محيط علمي باشد، نه مسائل ديگر.
در پيام اين مرجع تقليد اضافه شده است: امروز دولت شما بايد از دولت برادر تركيه درس بياموزد. آنان پس از مدت ها كه زنان باحجاب را از حقوق شرعي و قانوني خود محروم كرده بودند، بار ديگر راه صلح و صفا در پيش گرفته و به حكم الهي و خواسته ملت تن دادند، درحالي كه اين حركت در جمهوري آذربايجان درست در مقابل حركت اصلاحي آنان است كه اخيراً انجام گرفت.
در پايان پيام آيت الله سبحاني تصريح شده است: انتظار اينجانب و همه مسلمانان اين است كه اين مصوبه را از خود و دولت خويش بازيابيد. كشور شما مانند بسياري از كشورها مشكلاتي دارد، بايد همه آنها در پرتو وحدت كلمه و اتحاد ملي برطرف شود، نه اينكه گروهي متدين به خاطر حفظ ناموس دختران خود به زندان بروند، اين كار شايسته مقام دولت ملي نيست.

 
+ نوشته شده در یکشنبه 1389/10/26ساعت 3:49 بعد از ظهر توسط اربابي |

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردندخارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوندو بدینترتیب همدیگررا حفظ کنند.ولی خارهایشان یکدیگررادر کنار هم زخمی میکرد. مخصوصا که وقتی نزدیکتر بودند گرمتر میشدند.بخاطر هیمن مطلب تصمیم گرفتند ازکنارهم دور شوند.و بهمین دلیل از سرما یخ زده میمردندازاینرو مجبور بودند برگزینند.یاخارهای دوستان را تحمل کنند و یانسلشان از روی زمین  بر کنده شود  


دریافتند که باز گردند و گردهم آیند. آموختند که با زخم های کوچکی که همزیستی با کسی بسیار نزدیک بوجود می آورد زندگی کنند چون گرمای وجود دیگری مهمتراست

و این چنین توانستند زنده بمانند


درس اخلاقی تاریخ

بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم می آورد بلکه

آن است هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنارآید و محاسن آنانرا تحسین نماید


+ نوشته شده در یکشنبه 1389/10/12ساعت 3:44 بعد از ظهر توسط اربابي |


وقتي يک دختر حرفي نميزند

 
 

 
ميليونها فکر در سرش مي گذرد
 
 
وقتي يک دختربحث نميکند

 
 

 
عميقا مشغول فکر کردن است
 
 
وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند
 
 
 
يعني نميداند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود
 
 
وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد:خوبم
 
 
 
يعني اصلا حال خوبي ندارد
 
 
وقتي يک دختر به تو خيره مي شود
 
 
 
شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي
 
 
وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد
 
 
 
آرزو ميکند براي هميشه مال او باشي
 
 
وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند
 
 
 
توجه تو را طلب مي کند
 
 
وقتي يک دختر هر روز براي تو[اس ام اس ]مي فرستد
 
 
 
يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي
 
 
وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم
 
 
 
يعني واقعا دوستت دارد
 
 
وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونميتواند زندگي کند
 
 
 
يعني تصميم گرفته که تو تمام اينده اش باشي
 
 
وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده
 
 
 
هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست
 
 
 






 
وقتي يک  پسر حرفي نمي زند        
 
 
 
حرفي براي گفتن ندارد
 
 
وقتي يک پسر بحث نميکند
 
 
 
حال وحوصله بحث کردن ندارد
 
 
وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند
 
 
 
يعني  واقعا گيج شده است
 
 
وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم 
 
 
 
 يعني واقعا حالش خوبه  
 
 
وقتي يک پسر به تو خيره مي شود
 
 
 
دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني
 
 
وقتي يک پسر سرش را روي پات مي ذاره.
 
 
 
آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي
 
 
وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند
 
 
 
او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند
 
 
وقتي يک پسر هرروز براي تو [اس ا م اس] ميفرستد
 
 
 
 بدون که براي همه "فوروارد" کرده
 
 
 وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم
 
 
 
دفعه اولش نيست-آخرش هم نخواهد بود 
 
وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند
 
 
 
تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه
مترجم: دنبال  يکي  ديگه   نره  البته  شايد  
 
 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1389/08/13ساعت 4:9 بعد از ظهر توسط اربابي |

كاش لغت نامه اي بود و آدم مي توانست معني جواني را توي آن پيدا كند

آن وقت شايد واقعا مي فهميدم كه

آيا اين جواني همان چيزي است كه به شناسنامه آدم ها سنجاق شده است؟

يا يك جور ميراث است كه بعضي ها آن را به ارث مي برند و

بعضي ها از آن محروم اند

 

 

 


كاش مي فهميدم كه آيا جواني را مي شود خريد

و مي شود قرض كرد و مي شود از جايي جفت و جورش كرد يا نه

 


شايد هم جواني يك جور جهان بيني است،

يك نوع تئوري و يك گونه از تفكر، كه ربطي هم به سن و سال آدم ها ندارد

 

 

 


شايد هم به قول قديمي ها، شعبه اي از جنون است و دوره بي تجربگي است

و زمان خيالات خام و خواسته هاي بسيار و آرزوهاي دور و دراز

 

 

 

 


مادربزرگ مي گفت: جواني يك جور مُد است

قديم ها جواني مد نبود، آدم ها چند سالي بچه بودند و بعد

به چشم بر هم زدني پير مي شدند


كسي وقت نداشت جواني كند

 

 

 

 

 

*****


دنيا جاي عجيبي است و آدم ها و تعاريف و اتفاق هايش از آن هم عجيب تر

 

به خودم مي گويم من حتما جوانم

اگر جواني به شناسنامه ربط داشته باشد، من جوانم

اگر ميراثي باشد، آن را به ارث برده ام

اگر دارايي باشد، آن را دارم

اگر جهان بيني و تفكر هم باشد

 

من، هم جوانانه مي بينم و هم جوانانه فكر مي كنم

 

 


اما همين كه از خانه پا بيرون مي گذارم، مطمئن مي شوم كه اشتباه كرده ام

بين آن جواني كه من فكر مي كنم با اين جواني كه عمل مي شود

زمين تا آسمان فاصله است

 

=============


از جنگ که بر می گردی،خدا می داند که به جنگ رفته بودی

خاک روی پیراهنت را می تکاند و نشان لیاقتی به تو می دهد

نشان لیاقتش اما مدالی نیست که بر گردنت بیاویزی

نشان لیاقت خدا تنها چند خط ساده است

خط های ساده ای که بر پیشانی ات اضافه می شود

و روزی می رسد که پیشانی ات پر از دستخط خدا می شود

 

 


آیینه ها می گویند آن کس زیباتر است که خطی بر چهره ندارد

آیینه ها اما دروغ می گویند

دستخط خدا بر هر صفحه ای که بنشیند، زیبایش می کند


***
جوانی بهایی است که در ازای دستخط خدا می دهیم

دستخط خدا اما بیش از اینها می ارزد

کیست که جوانی اش را به دستخط خدا نفروشد

 

 

 

***

 

 

 خوشبختی یعنی اینکه خداوند آنقدر عزیزت کند که مایه آرامش دیگری شوی

+ نوشته شده در دوشنبه 1389/08/03ساعت 3:50 بعد از ظهر توسط اربابي |